در کشورهايى که حقوق مدنى انسانها زير پا گذاشته ميشود و امکانات زندگى در انحصار عدهاى خاص مى باشد و هيچکس حق داشتن حتى حداقل حقوق و شرايط زندگى را ندارد و نه عقيده کسى ارزشى دارد و نه حقى براى اعتراض وجود دارد، انسانها در جامعه اينچنينى انسان بحساب نميآيند. و يک انسان درجه دو حتى در امور خصوصى زندگى خود نيز حق تصميم گيرى ندارد و هميشه بايد ولى و قيمش براى او تصميم بگيرد و او هم بدون چون و چرا دستورات را اجرا کند در اين جامعه عده اى که يا اعتقادى به اين سيستم ندارند و يا تحمل در چنين جوى براى آنها غير ممکن است و حتى تعداد زيادى هم به دليل مسايل مالى و اقتصادى که آن هم ناشى از همين سيستم غلط است به مبارزه با چنين رژيمى بر مى خيزند و در پى اين تلاش به خطر افتاده و دست به فرار ميزنند، به نظر من همه اين گروه ها بايد از حقوق پناهندگى برخوردار باشند و کشورهاى پناهنده پذير آنها را به عنوان پناهنده بپذيرند ولى متاسفانه اکثر اين افراد به دليل عدم شناخت کافى از نيروها و احزاب مخالف رژيم واقع در خارج کشور و پيدا نکردن راه ارتباط با آنها با اطلاعات بسيار کم از پيچ و خم هاى موجود در دفاتر سازمان ملل و يا در دادگاه هاى کشورهاى پناهنده پذير با جواب رد اين مراکز روبرو مى شوند و بعد از آن گره اى را که مى شد با دست باز کرد را به دندان مى اندازند و به نظر من بهتر است که نيروها و احزاب واقعا مدافع حقوق پناهندگان کار را براى دستيابى افراد به آنها باز هم ساده تر کنند تا ديگر شاهد خبر هاى تلخى مثل غرق شدن کشتى شکسته هايى که اکثرا هم پناهندگان ايرانى هستند که در ترکيه در معرض ديپورت قرار گرفته اند و به خاطر نجات خود و بعضا خانواده، جان ومالشان را به دريا ميزنند و کشته مى شوند و يا نابودى در کوه و کمر و سرما و گرسنگى در انتظارشان است، نباشيم .
و تازه بعد از موفقيت رسيدن هم به کشورها ى پناهنده پذير موفق به عبور از هفت خان رستم نمى شوند و در داخل کمپها با آن شرايط بسيار سخت زندگى دچار افسردگى انواع بيماريهاى روحى و جسمى ميشوند. اميدوارم که حداقل بعد از اين با فعاليت و پشت کار فعالين فدراسيون سراسرى پناهندگان .که بحق تنها سازمانى است که حمايت از پناهجويان مسّله هميشه اش بوده شاهد ارتباطى تنگاتنگتر بين اين سازمان و پناهندگان جهت ايجاد صفى متحد و يکپارچه براى احقاق حقوقشان باشيم ٠