بی بی تکتم  کاظمی یزدی

 

دور از خـــــانه چـــــــــــرا؟

 

زمانيكه در شبهاي غربت غم سنگيني تمام وجودم را فرا مي گيرد و سرماي عجيبي توي پشتم حس ميكنم ناخودآگاه خيسي  گونه هايم مرا به خود مي آورد، زانوهايم را بغل   مي گيرم تا از سردي بدنم كاسته شود. به فكر فرو  مي روم، به سرعت برق تمام زندگيم جلوي چشمام مي گذرد ، ديروز را     مي بينم كه هيچ حامي نداشتم امروز هم تنها هستم، آنجا دولت هم من را     نمي خواست، اينحا هم دولت از من بيزاراست. شايد من نبايد هرگز به دنيا مي آمدم . ورشته افكارم مرابه اينجا مي رساند :

چــرا اينجا دور از خانه ام؟

شايد كودكي ام علي رغم فضاي داخلي خانه و جنگ و دعواهاي پدر و مادر تنها زماني باشد كه با غم غريبه بودم ولي اين زمان آنقدر كوتاه بود، كه بود و نبودش حس نمي شود. ازدواج در دوازده سالگي و زندگي با يك ضد بشر شروع       تلخ ترين دوران زندگي من را رقم زد و زماني كه شدت اين تلخي با تحصيل و مطالعه كمي كاسته مي شد به فكر فرو مي رفتم و هميشه در عمق وجودم جستجوگر چرايي اين بدبختي بودم . با مرور زمان و بازگشت به خانه پدري اين موضوع را با عمق وجودم دريافتم كه يكي از معضلات جامعه ما مردسالاري به تمام معني كلمه است. شايد تصور من از ازدواج در دوازده سالگي  اين بود كه اين امر مقدسي است كه بايد انجام مي گرفت كه اين هم از آموزشهاي داخل خانه و مراكز ديني بود، گو اينكه من به علت كمي سن درك درستي از شرايط هم نداشتم ولي با گذشت زمان و تجربه ي تحمل سختيهاي زنگي با يك مرد لاابالي كه كوچكترين آزارش ضرب و شتم بود با تمام وجودم دريافتم كه اينجا زن به عنوان يك انسان جايگاهي ندارد و  ياد روزهايي  مي افتادم كه مادرم شب را با گريه به صبح مي رسانيد و هيچ گاه فكر نمي كردم زماني شامل حال من گردد در حاليكه با عمق وجود در مي يافتم اين قانون اينجاست.

همين رنج ها و دردها ذهن مرا دائم به علت و ريشه اين فلاكت مشغول مي كرد و شايد اين در مورد ديگران صادق نبود چون من با پوست و استخوان تحقير زن را حس        مي كردم. در كلاسهاي درس مدرسه كه دائم احكام و مباني ديني تدريس     مي گرديد دريچه ي جديدي جهت كشف اين تبعيض ها و فلاكتها به رويم گشوده شد. دين اسلام ، اين ايدئولوژي سرسخت ،بسيار خشن و تبعيض آميز، انسانها را درگروههاي مختلف دسته بندي مي كند كه در اين ميان زن پائين تر از مرد جايگاه بسيار نازلي دارد و اين در شرايطي است كه اين زن به عنوان  كنيز (برده) هيچ گونه حقوقي ندارد .

مردان سرپرست زنانند به دليل آنكه خدا برخى از ايشان را بر برخى برترى داده ... پس زنان درستكار فرمانبردارند ... زنانى را كه از نافرمانى آنان بيم داريد پندشان دهيد و [بعد] در خوابگاه‏ها از ايشان دورى كنيد و [اگر تاثير نكرد] آنان را بزنيد..(سوره نساء آيه 34)

 

از صلب مرد و ميان استخوانهاى سينه، زن بيرون مى‏آيد(سوره طارق آيه 7)

 

از اين نمونه ها كه فراوان در قرآن ذكر گرديده هويداست كه مباني ايدئولوژيك اسلامي بر برتري مرد قرار دارد و زن جايگاهي ندارد. اگرچه اين قبيل تفكرات و رفتارهاي خشن با زنان  قبل از پيدايش اسلام        جزءلاينفك از فرهنگ عرب بوده است با ظهور اسلام پايه اي مقدس گرفت كه عدم اجراي آن مجازاتي سنگين در برداشت ،كه اين خود نيز از خشونت ذاتي اسلام تراوش مي كند. جالب آنكه اگرچه جايگاه زن در همه موارد بسيار پائين تر از مرد قرار     مي گيرد تا جائيكه در ارث و در شهادت نصف مرد است  و بدون اجازه پدر يا همسر حق هيچگونه فعاليتي ندارد، ولي در زمان مجازات مانند يك مرد به حساب مي آيد

 

و مرد و زن دزد را به سزاى آنچه كرده‏اند دستشان را به عنوان كيفرى از جانب خدا ببريد و ... (سوره مائده آيه 38)

 

و اطاعت از همه اين دستورات كه فرمايشي از جانب خداي قرآن است اجباري است و چون و چرايي  ندارد  و تو مجبور به اطاعت محض هستي .

 

و هيچ مرد و زن مؤمنى را نرسد كه چون خدا و فرستاده‏اش به كارى فرمان دهند براى آنان در كارشان اختيارى باشد و هر كس خدا و فرستاده‏اش را نافرمانى كند قطعا دچار گمراهى آشكارى گرديده است .(سوره احزاب آيه 36)

 

اين احكام ننگين ضد بشري همراه با خشونت ذاتي ديني و فرهنگ مرد سالاري حاكم بر جامعه كه اين نيز سوغاتي از هجوم اعراب است، باعث گرديده تا ديگر حقوقي براي زن در اين جامعه متصور نگردد و جامعه به جايي سوق داده شود كه از زن به عنوان يك برده مورد بهره كشي قرار گيرد.

همراهي دولتي كه خود را مجري دستورات الهي    مي داند مشكلات را دو چندان مي كند و زندگي در اين فضا هر چند كوتاه به انسان يادآوري مي كند كه راه نجاتي نيست و هيچ كس از تو حمايت نمي كند و   تلاش من نيز براي رهايي ناكام ماند و مرا به اين نتيجه رسانيد كه با تمام مشكلات به غربت پناهنده گردم. اگرچه اينجا نيز ميهمان ناخوانده ام و مورد بي مهري قرار مي گيرم و مشكلات كار و زندگي در غربت امان را از من     مي گيرد ولي به رهايي از آن محيط ترسناك و نمناك كه زندگي در آن جريان ندارد و انسان مفهومش را از دست داده است بسيار ترجيح مي دهم. شايد بتوانم در اينجا با تلاشهايم دنياي متمدن را براي بيرون راندن اين اهريمن شوم از خانه اي كه مهرش هرگز از جانم بيرون نمي رود متقاعد كنم.

بـــــه اميـــــــد آن روز

 

Contact Address:Postbus 1312 - 5602 BH Eindhoven - Netherlands

Tel: (+ 31) 613940534

Fax: (+31) 847542554

E-mail: ifir@ukonline.co.uk

website: www.hambastegi.org