چادر تحصن پناهجویان، سنگر دفاع ازانسانیت



نازنین صدیقی

nazmoa@msn.com

از 12 فوریه تحصن پناهجویان ایرانی در اعتراض به قوانین غیرانسانی دولت سوئد، به رهبری و با سازماندهی فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی در شهر گوتنبرگ سوئد آغاز شد. قصد دارم چند سطری از دیده ها و شنیده های خود در طول این تحصن 7 روزه را با شما در میان بگذارم.

وقتی عبدالله اسدی تصمیم به برگزاری چنین تحصنی گرفت همه متعجب شدیم. هوای سرد زمستان در کشور سوئد یکی از دلایلی بود که همه متفق القول از آن هراس داشتیم. اینکه 7 شبانه روز عده ای در مرکز شهر در چادری به بسط نشسته و متحصن شوند در سرمای زمستان کشور سوئد کار آسانی نیست. اما بالاخره عبدالله اسدی و پناهجویان فعالی که از بلاتکلیفی جانشان به لب رسیده است توانستند بقیه را قانع نمایند و تحصن از دوشنبه 12 فوریه آغاز شد.

روز اول تحصن، حقیقتا من جرأت حتی تلفن کردن به رفقا را نداشتم، نمی دانستم در چه وضعیتی هستند، سرشان شلوغ است و استقبالی به عمل آمده یا نه؟ برای همین صبر کردم و ساعت 5 بعد از ظهر خود را به آنجا رساندم. هنگامیکه از قطار شهری پیاده شده و چادر بزرگ و سفید را با باندرولهای قرمز از دور دیدم خون در بدنم جریان سریعتری یافت و سرما را از یاد بردم. به کنار چادر که رسیدم از هیجان می لرزیدم. درون چادر تحصن از جمعیت موج میزد. دسته دسته انسانهای شریف بود که برای حمایت از متحصنین آمده بودند و نامه های اعتراضی نوشته شده بوسیله فدراسیون را امضا می کردند. و اینچنین بود که تحصنی پرشور و بیاد ماندنی آغاز گردید.

در طول این مدت، حرکتی بسیار زیبا، انسانی و منسجم را شاهد بودم. حرکتی که یادآور این جمله از منصور حکمت است که" زیپ پوست بیرونی هر انسان شریفی را که باز کنی یک سوسیالیست را مبینی"(نقل به مضمون). خانمی زنگ می زد و اعلام میکرد که نهار 30 نفر را آماده کرده و تا یکساعت دیگر غذا را می آورد. عده ای جوان با گیتار خود می آمدند و جمعیت را ساعتی با ترانه و آواز سرگرم میکردند. زن و مردی با بسته های چای و قند وارد چادر میشدند. شخصی با گل وارد میشد و آن را تقدیم به عبدالله اسدی میکرد، تشکر مینمود و برای فعالیت بیشتر تشویق میکرد. شخص دیگری تلفن میکرد و میگفت: آقای اسدی امشب متحصنین در چادر، شام مهمان من هستند با پیتزا! کس دیگری با جعبه های شیرینی وارد میشد.

همه مردم بلااستثنا نامه اعتراضی فدراسیون خطاب به دولت سوئد را امضا میکردند و عده ای چند برگ نامه را با خود مبردند و روز بعد امضا شده تحویل میدادند.

یک حرکت بسیار جالب توجه برای من، حمایت راننده های تاکسی از این تحصن بود. شب که میشد راننده های تاکسی به صورت دسته های چند نفره( سوئدی و ایرانی) وارد چادر میشدند، نامه اعتراضی را امضا کرده چای مینوشیدند و میرفتند.

مردم زیادی به چادر می آمدند. هزاران هزار ایرانی و سوئدی در این مدت به چادر تحصن آمده، ساعتی را با متحصنین به سربرده و از این حرکت حمایت میکردند. اغلب به من میگفتند: "نازنین! بعد از این چادر چه کار کنیم؟ اینجا شده پاتوق مهر و محبت!".

خانم و آقای سالمندی که من برای اولین بار بود که ملاقات میکردم به من گفتند:"همه چیز به مرور زمان خود را نشان میدهد و مرور زمان نشان داد که چه جریانی مارکسیست واقعی و کمونیسم کارگری واقعی است. مرور زمان نشان داد که کدام حزب مدافع واقعی حقوق انسانهاست ".

شخص دیگری با من صحبت میکرد و بسیار راضی به نظر می آمد. او اظهار داشت:"من اوائل فکر میکردم که حزب شما فقط بلد است شلوغ کند، اما مدتهاست که نظرم عوض شده و میبینم که شما جریانی هستید که واقعا دلتان برای مردم ایران میسوزد".

این حرفها باز مرا بیاد کلام منصور حکمت می انداخت: "که اساس سوسیالیسم انسان است." و چون این شعار سرلوحه کارهای ماست از خط انسان و انسانیت دور نمی شویم و پیروزی با ما خواهد بود.

مردم مدام علیه جمهوری اسلامی ایران حرف میزدند. هنگامیکه عبدالله اسدی می گفت:" این تحصن فقط برای اعتراض به سیاست پناهنده پذیری دولت سوئد نیست، بلکه اعتراض به وجود جرثومه ای مانند جمهوری اسلامی در ایران است و ما اینجا هستیم که یک صدا شعار مرگ بر جمهوری اسلامی را سر بدهیم." همگی پرشور یک صدا می گفتند: مرگ بر جمهوری اسلامی.

اتحاد و همبستگی مردم در دفاع از حق پناهندگی و علیه جمهوری اسلامی بسیار چشمگیر بود. از دیدن این همه شور و اتحاد در میان مردم اشک در چشمهایم حلقه میبست و با خود میگفتم جای دیگر رفقایم در اقصی نقاط دنیا و جای مردم ایران خالی!!



18 فوریه 2007

گوتنبرگ- سوئد
 

Contact Address:Postbus 1312 - 5602 BH Eindhoven - Netherlands

Tel: (+ 31) 613940534

Fax: (+31) 847542554

E-mail: ifir@ukonline.co.uk

website: www.hambastegi.org