در تيپف چه ميگذرد؟!

 

سلامی گرم خدمت شما؛

 

مطالبی را که مینویسم مربوط به زندگی شخصی من است ومیخواهم به آن توجه کنید.

وقتی صدای گرم و قاطع شمارا در حمایت از ما میشنوم، بسیار خوشحال میشوم. در این شرایط بسته و بغایت محدود و خفقان اور ،که هر لحظه در انتظار سرکوب و زندان انفرادی هستیم شنیدن صدایمان بیرون از اینجا پیروزی بزرگی برای من محسوب میشود.وقتی میبینم کسی و یا کسانی بیرون از اینجا از ما حمایت میکنند شاد میشوم.

فرقه رجوی را بیش از دو سال نتوانستم تحمل کنم و خودم را در پناه مدعیان حقوق بشر قرار دادم .

متاسفانه قربانی معامله ای کثیف شدیم. لازم به ذکر است تقریبا از ٧٠٠ نفری که بودیم ٥٠٠ نفر از این تعداد بخاطر این معامله کثیف و فشارها به ایران برگشتند،که آنرا خودکشی سیاسی میتوان نامید.تعدادی از این نفرات در حال حاضر مفقود میباشند و تعدادی دیگر در زندانهای مخوف رژیم ددمنش جمهوری اسلامی در برابر آینده ای نا معلوم به سر میبرند.سه سال پیش وارد کمپی شدم که حدود ٢٠٠ در٣٠٠ متر بود که خود این کمپ از ٤ کمپ کوچک دیگر تشکیل شده بود(منظور از کمپ محوطه بیابانی که چندین چادر در آن قرار گرفته و دور آنها با سیم خاردار و تله های منور احاطه شده است)و اما سیستم بهداشتی ،حمام یکروز در میان آن هم نزدیک به ٤ تا ٥ دقیقه برای هر نفر بود . حمام تشکیل شده بود از مشک آبی که به چندین دوش وصل شده بود .وقتی اسم دوش را می آورم حتما دوش حمامهای خانگی را تصور میکنید .ولی دوشهای حمام ما فقط یک سوراخ داشت . آنهم به اندازه یک دانه عدس یا لپه. وقتی نوبت به من میرسید با مایوی شنا و زیر پیراهن حمام میرفتم و با این شرلیط باز فقط میتوانستم قسمتی از بدنم و سرم را بشویمو بلا فاصله بعد از اتمام وقت مقرر شده ، آب حمام را بسته و نفرات را بیرون میکردند. حتی شده با بدن کفی و نشسته. حال حمامهای ما پیشرفت کرده و دوش آن کمی بزرگتر شده ، زمان حالا ٥ دقیقه نیست ، ٢ ساعت برای ٢٠٠ نفر . یعنی هر نفر حدود ٦ دقیقه.

اوایل ٦ بطری آب خوردن میدادند که در گرمای ٦٠ درجه عراق باید این آب را طوری مصرف میکردیم که هم بتوانیم بخوریم ، هم دستشویی برویم و هم بتوانیم بعد از سرویس و بعد از بیدار شدن دستهایمان را شسته و مسواک بزنیم . ولی الان کلی پیشرفت کرده و جلوی دستشویی ها ی ما با تانکر هزار لیتری برای هر کمپ آب گذاشته اند . یعنی برای ٥٠ نفر ٢٠ لیتر آب برای سرویس و لباس شستن.

 

    روز اولی که وارد کمپ شدم فقظ حدود ٤ دقیقه تلفن در اختیارم گذاشتند تا با خانواده ام تماش بگیرم و به من گفته شد میتوانم  در هر ماه ٥ دقیقه ارتباط تلفنی داشته باشم .اما بعد از یکبار تلفن به مدت ٧ ماه قطع شده بود . در حال حاضر بعد از پناهنده شناخته شدنمان ، تلفن هر ماه ١٥ دقیقه میباشد . آنهم تحت چندین لایه کنترل شدید امنیتی .مثلا اوایل نمیتوانستنم با هیچ کدام از رسانه های جمعی تماس بر قرار کنم .ولی به یمن و برکت تحصن حدود چند هفته است که میتوانیم تماس داشته باشیم. آنهم با هزار مصیبت و مکافات و کار توضیحی  و اقناع کردن آنها نسبت به شرایط حاکم در کمپ .

     به مدت ٢ سال تنها اماکانات رسانه ای ما ٣ عدد تلویزیون و چند رادیوی کهنه دو موج برای چندصد نفر بود .بعد از کلی فشار روی ما مجبور به کار برای ساعتی ١ دلار زیر آفتاب سوزان عراق که گاهی بالای ٦٠ درجه می رسید شدیم و توانستیم رفته رفته برای خودمان تی وی و ریسیور بخریم . وسایل برقی شامل مایکروویو و ....

   الن نزدیک یک سال است که لباس ، سیگار و حتی لباس زیر و جوراب به ما نداده اند. ٣ سال است که صبحانه ، نهار و شام بغایت نا مناسب و تکراری میباشد . مثلا  صبحانه هر روز مثل قبل . ناهار جیره جنگی و شام همچنین میباشد .

    سه سال است نمیگذارند خانواده هایمان با ما دیدار داشته باشند . ٣ سال است در مقابل اعتراض به رفتار آنها و و خواستن خروج از عراق سرکوب میشدیم .به زنددان انفرادی می افتیم . چندی بار چادر هایمان به عنوان باز رسی در طی شبانه روز مورد تهاجم قرار گرفته است . اموال شخصی شکسته و یا به تاراج رفته است. ساعتها زیر آفتاب سوزان عراق و یا سرمای شدید زمستان بدون سایه بان یا لباس مناسب با ید می ایستادیم تا باز رسی تمام شود و بعد از برگشت با چادری مواجه میشدیم که گویی در آن زلزله آمده . با وسایلی که شکسته ، پتوها و لباسهایی که زیر پوتین سریازان گل آلود یا خاکی شده! خلاصه کنم ابو غریب دوم اینجاست .چند روز پیش یکی از بچه ها را که برای قدم زدن بیرون رفته بود ، دستگیر کردند. الان در زندان است و مورد شکنجه قرار گرفته و حتی دستش را شکسته اند ، به صورتش آب دهان میاندازند و  .....

     من از شما و از همه انسانهای آزاده و حقوق بشر دوستان  خواهشمندم به کمک ما بشتابند .

 ما را از این ابو غریب که آنرا ت .آی. پ.ف. ( تیف) مینامند نجات دهید .تنها امکان پزشکی ما آسپرین و قرصهای مشابه آن است .

  من شخصا دستان کسانی را که از آزادی حمایت میکنند صمیمانه میفشارم .       با احترام  " امضا محفوظ"

 

 

 

 

 

شما در اين باره چه نطرى داريد؟

 

Contact Address:Postbus 1312 - 5602 BH Eindhoven - Netherlands

Tel: (+ 31) 613940534

Fax: (+31) 847542554

E-mail: ifir@ukonline.co.uk

website: www.hambastegi.org