١) ضمن اينکه تمامى
اعتصابيون با يک روح يکدست و قابل تقديرى و نهايت انساندوستيشان
حداقل حمايتهاى مردمى را بزرگ جلوه ميدهند و از اين حمايت واقعاً
ناچيز بنيکى ياد ميکنند، اما نتنها دروناً از دامنه و عمق اين نوع
حمايتهاى پراکننده چندان انرژى و خاطره خوشى نياندوخته اند بلکه از
جهت تنهايى در اين جهان بشرى، و بويژه با توجه به روح و روان فوق
العاده مصممشان براى ادامه اعتصاب غذاى نامحدود و تَه مانده قواى
بزودى شکننده شان شديداً خود خورى ميکنند، آنهم بدون اينکه ميل
بروز دادنش را داشته باشند. اينعزيزان با حيرت قابل وصفى نسبت به
بنى آدم اعضاى يکديگرند ميانديشند و دروناً از يک نگرانى طبيعى و
نسبتاً عميقى رنج ميبرند.
٢) هرکس بنا به توان و
ناتوانى جسمى اش در خوردن و نخوردن و ادامه دادن اعتصاب کاملاً
محترم شمرده ميشود، و اين درجه از انسان دوستى در شرايطى بروز
ميابد که انگيزه قوى و قابل لمسى براى قطع کردن تنها نوشيدنى
باقيمانده ( آب ) را نيز بروشنى ميتوان باز شناخت. اکنون شما
خواننده عزيز، ددمنشى و وقاحت دولت بورژواى غربى و سازمان ملل را
از در يک کفه ترازو و مرگ و مير ٢٠ روز بعد از اين ٢٥مين روز
اعتصاب را، و سرکوب شدن در خانه « افغانستان » و در مهد تمدن را هم
در کفه ديگر در نظر داشته باشيد و اقدام ضرب العجلى را بکار بنديد.
از تمامى سازمان هاى بشر
دوست انتظار ميرود که سريعاً دست بدست بديم و کارهاى مؤثرى انجام
دهيم.
ناصر احمدى - اسلو