وضعیت کودکان پناه جوه در یک نگاه

اسماعیلا مولودی

 

  ٧ ژانويه ٢٠٠٥

 نسخه در فرمت پی دی اف

مقدمه

مطلبى که ميخوانيد از اسماعيل مولودى است که در مصاحبه و بحث با کودکان پناهجو برشته تحرير در آورده است. در مصاحبه ها و بحثها تلاش شده که صداقت و حقيقت گويى مصاحبه کنندگان را تضمين کند. بهمين خاطر ما مطالب را بصورت تاريخ وار و کرونولوژى خود بحثها بچاپ رسانده ايم. اهميت اين کتاب در اين است که براى اولين بار وضعيت کودکان پناهجو برشته تحرير در ميآيد تا نمونه ای  باشد براى کسانى که ميخواهند در آينده کارى از اين قبيل انجام دهند.

بيوگرافى کوتاهى از نویسنده

اسماعيل مولودى اسفند سال ١٣٣٢ شمسى در شهر سقز در کردستان ايران متولد شده. او شخصيتى آشنا براى کمونيستها در ايران و جنبش کارگرى است. اسماعيل فعاليتهاى سياسى اش را بصورت متشکل از سال ١٣٤٨ شمسى در ارتباط با رفيق جان باخته محمد حسين کريمى شروع کرد و در زمان دانشجويى در تهران همراه با تعدادى از رفقايش فعاليت متشکل خودرا گسترش داد. بدليل فعاليتهاى سياسى اش در سال ١٣٥٤ به زندان افتاد و به ده سال زندان محکومش کردند. اکثر فعالين آن دوره در زندان شاه(زندانهاى قصر، قزل حصار و اوين) اسماعيل مولودى را ميشناسند. دى ماه ١٣٥٧ در ادامه مبارزات برحق مردم ايران براى سرنگونى رژيم شاه از زندان بيرون آمد. بعد از زندان در عرصه هاى مختلف مبارزه سياسى در صف کومه له فعال شد و در پستهاى مختلف فعاليت کرد ( مسئول شهر مهاباد در پاييز ١٣٥٨ ، مسئول کومه له در تماس با گروهها و سازمانهاى سياسى در خارج کردستان و ...). آشنايى با اتحاد مبارزان کمونيست (زمانى که مسئول روابط کومه له در خارج کردستان بود) جزو اولين کسانى است که در تشکيلات کومه له در آن زمان با منصور حکمت در بهمن ١٣٥٨ آشنا شد. در سمپاتى با بحث هاى منصور حکمت نقش جدى در پيروز شدن ديدگاه دو بر ديدگاه يک در کنگره دوم کومه له در فروردين ١٣٥٩ داشت. در تشکيل حزب کمونيست ايران فعاليت داشت و زمانى که فراکسيون کمونيسم کارگرى اعلام موجوديت کرد به آن پيوست و فعال آن شد. در طول حيات حزب کمونيسم کارگرى جزو فعالين و يکى از چهره رو به بيرون حزب در سوئد شد. اسماعيل مولودى سال ١٩٩٠ به سوئد آمد گذشته از فعاليتهاى حزبى يکى از ياران هميشه همراه منصور حکمت بوده و در مبارزات درون حزبى در سال ١٩٩٩ عليه مستعفيون مبارزه کرد و در ٢٠٠٤ عليه انشعابيون ايستاد. اکنون عضو کميته مرکزى حزب کمونيست کارگرى ايران است. اما گذشته از فعاليتهاى حزبى , اسماعيل مولودى از چهره هاى سرشناس سياسى در کشور سوئد است. در جريان آتش سوزى گوتنبرگ سوئد فعالانه به مردمى که بچه هايشان را از دست داده بودند کمک کرد و به يکى از چهرهاى محبوب در ميان ايرانيان در سوئد تبديل شده. اسماعيل مولودى دهها مقاله، مصاحبه هاى راديو - تلويزيونى و نوشته به زبان سوئدى دارد و نيز نوشته هاى فراوانى به زبان فارسى از او موجود است. اسماعيل مولودى دبير فدراسيون سراسرى پناهندگان ايرانى در سوئد و عضو هيئت رئيسه فدراسيون سراسرى پناهندگان ايرانى است. او عضو هيئت رئيسه سازمان نجات کودک در غرب سوئد است ، عضو هيئت رئيسه اتحاديه کارمندان و آکادميکهاى سوئد SSR در غرب سوئد و عضو هيئت رئيسه همين اتحاديه در شهر گوتنبرگ سوئد نيز ميباشد. اسماعيل مولودى اولين کسى است که در سوئد در سال ١٩٩٨ عليه حجاب براى کودکان نوشته و قطعنامه به جلسه سالانه سازمان نجات کودک در سوئد ارائه داد , که در نوع خود جنجال برانگيز و در عين حال چهره مدرن و برابرى خواهى را از مهاجرين در سوئد نشان داد. با چاپ اولين مقاله اش در اين رابطه در ٨ يونى سال ١٩٩٨ در روزنامه ((آربيته)) دامنه بحث را به جامعه سوئد کشاند که اکنون هزاران انسان آزاديخواه و سکولار در اين مورد مينويسند. اولين ايرانى در سوئد است که در رابطه با مسئله ختنه کردن کودکان پسر حرف زد و در مناظره تلويزيونى اش در نوامبر ٢٠٠٠ در برنامه (سفيد يا سياه) کانال سراسرى ٤ تلويزيون سوئد موج ديگرى از مبارزه عليه مذهب را دامن زد. در مناظره تلويزيونى با مدير مدرسه اسلامى الفجر در وستروس سوئد در پاييز ٢٠٠١ جامعه را متوجه برخوردهاى غير انسانى مدارس مذهبى به کودکان کرد و بخصوص آپارتايد جنسى در مدارس اسلامى را افشا نمود.

در همين رابطه اسماعيل مولودى از چهرهاى مشهور دفاع از حقوق پناهجويان و حقوق کودکان در سوئد و نامى آشنا براى همه پناهجويان ايرانى، دولت سوئد و مدياى سوئد در رابطه با دفاع از حقوق انسانها و برابرى زن و مرد است. جزوه وضعيت کودکان پناهجو در يک بررسى کوتاه سومين کار اوست که بصورت کتابچه در ميآيد. اولين نوشته اش (کرونولوژى جنبش کارگرى در سوئد) به زبان فارسى که در اکتبر ١٩٩٤ بچاپ رسيده و دومين نوشته او بزبان سوئدى بنام (حجاب مساوى است با آزار زنان) که در سال ١٩٩٨ بچاپ رسيده و تاکنون دو بار تجديد چاپ شده است. در آينده مجموعه مقالات و مصاحبه هايى از او بچاپ خواهد رسيد.

دبيرخانه فدراسيون سراسرى پناهندگان ايرانى واحد سوئد

٧ ژانويه ٢٠٠٥

 وضعيت کودکان پناهجو در يک بررسى کوتاه !

قسمت اول

اسماعيل مولودى

طبق آمار رسمى در دنيا بين ٨ تا ٩ ميليون کودک در مهاجرت بسر ميبرند( يک سوم کل پناهجويان در دنيا که هر ساله بالغ بر ٢٥ تا ٢٧ ميليون هستند) اين کودکان يا همراه والدينشان هستند، يا يکى از والدين را همراه خود دارند و يا بدون سرپرست هستند. کودکان به هيچ وجه در موقعيت به وجود آمديى که آنها را مجبور به مهاجرت مى کند, دخيل نيستند. يعنى هميشه مهاجرت براى آنها فشارى روانى و دردناک است. شايد اين مسئله مطرح شود که اصلا مهاجرت امرى عادى نيست و آدمها مجبور به مهاجرت ميشوند. اين درست، ولى بهر حال بزرگان براى مهاجرت خود تصميم گرفته و اقدام مينمايند و در اين تصميم گيرى نظر کودکان بحساب نميآيد. يکى به دليل موقعيت سنى شان و ديگرى , آنهايى هم که سن بالاترى دارند مثلا از ١٢ سال ببالا ازشان سوال نميشود. اين خود از نظر روحى و آماده شدن براى شرايط جديد فشارى سنگين و جدى است. بنابراين از بدو حرکت و تصميم , کودکان تحت فشار روحى و گاهأ فيزيکى قرار ميگيرند. يعنى از ابتدا کودکان را در شرايطى غير عادى ، پر از استرس و نا امن مياندازد. پزشکان و روان شناسان زيادى در سوئد و در دنيا درباره وضعيت و شرايط روحى و محيط زندگى اين کودکان تحقيقات بسيارى نموده اند که من در ادامه و در بحثهاى مختلف به آنها اشاره خواهم کرد. آنچه که مسلم است کودکان پناهجو زندگى کودکى، نوجوانى و گاها جوانى خودرا در شرايطى غير نرمال و به دور از هرگونه امکان زندگى براى يک شرايط عادى سپرى ميکنند. ٩٥ در صد آنها دارى ناهنجارى هاى روحى و روانى هستند. از وضعيت رشدى و محيط رشدشان گرفته تا کمترين امکانات براى يک زندگى ابتدايى محروم هستند. گاهأ ديده و بطور تحقيقى ثابت شده که اين شرايط باعث ناهنجارى هاى اجتماعى و روانى در زندگى بزرگ سالى کودکان نيز خواهد شد. روآورى به اعتياد ، عليه نرمهاى جامعه بشيوه نادرست ايستادن ( شيوه نادرست منظور از رو آورى به بزهکارى ، مبارزه منفى کردن با زندگى خود و گاهأ خود زنى و خود آزارى).

مجموعه اينها مسائل و مشکلاتى است که در مهاجرت کودکان , سلامتى جسمى و روحيشان را تهديد ميکند. کودکان مهاجر اولين قربانيان مهاجرت هستند در هر شرايطى. براى اينکه به مشکلات کودکان مهاجر اشاره کنيم لازم است در اينجا به کاتاگورى هاى مختلف مهاجرت اشاره کنم.

دلايل مهاجرت و عواقب آن در زندگى کودکان

مهاجرت دلايل مختلفى دارد: مثل جنگ، تحت تعقيب قرار گرفتن به دلايل سياسى، مذهبى، ملى، زبانى و قومى، سيل، زلزله و قحطى است که انسانهارا مجبور به مهاجرت ميکند. اين کاتاگورى هاى بالا هرکدام عواقب و ناراحتى هاى خودرا ببار ميآورد وهرکدام تأثيرات مشخصى بر کودکان دارد. در تحقيقاتى که سازمان امور اجتماعى سوئد (Socialstyrelsen) انجام داده نشان ميدهد که هر گونه جدايى از محيط، والدين، دوستان، همبازى ها و نزديکان چه عواقب ناخوشايند و آزار دهنده اى براى کودکان بوجود مياورد که در آينده باعث ناهنجارى هاى ديگر در کودکان خواهد شد. آقاى يورران گيلينسوارد Goran Gyllensward روانشناس مشهور سوئدى که سالهاست با سازمان نجات کودک در مورد کودکان تحقيق ميکند و کتابهاى زيادى در باره وضعيت کودکان در مهاجرت و در عزا و تاثيراتش بر دنياى کودکان دارد ميگويد: وقتى کودکان در شرايطى قرار ميگيرند که عزيزان و يا محيط خود را از دست بدهند چه اتفاقات روحى برايشان خواهد افتاد و اشاره ميکند (غصه، درد فراق، ناراحتى هاى فيزيکى در بدن، تنفر، ترس، ناامنى در محيط و روان، هراس و دلهره، و هر لحظه در انتظار اتفاقات بدتر روزگار را گذراندن و خلاصه از دست دادن کنترل براعصاب، روان و رفتار روزانه.) اينها مواردى است که کودکان در شرايط مهاجرت و يا در زمانى که دچار ناامنى ميشوند بدان دچار ميگردند.

دلايلى که بر شمردم مواردى است که کودکان بطور عام با آنها دست بگريبان ميشوند. اين اوضاع زندگى و آرامش روزانه را از آنها ميگيرد و باعث ميشود افسردگى چه آشکار چه پنهان بر زندگى آنها سايه بياندازد. در سوئد امروز کودکان زيادى بعنوان پناهجو زندگى ميکنند. اين کودکان را بايد در گروه هاى مختلف تقسيم کرد زيرا هر چند عمومأ در يک مسئله مشترک هستند (منتظر اقامت بودن) اما در شرايطهاى مختلفى بسر ميبرند و ميتوان آنهارا در دسته بندى هاى مختلف جا داد و حتى در گروههاى سنى مختلف مشکلات متفاوتى خواهند داشت. ١ـ کودکانى که همراه والدينشان هستند. يعنى هم پدر و هم مادرشان در کنارشان هستند و بصورت يک خانواده معمولى زندگى ميکنند. اين کودکان مشکلات کلاسيک مهاجرت را در رفتار خود نشان ميدهند. درست همانند والدينشان هم و غمشان اقامت است. به حدى در اين مسئله غرق شده اند که گاهأ همه دنيا و مسائلش را با داشتن اقامت مقايسه ميکنند. پسر بچه ١١ ساله اى ميگفت : اگر اقامت بگيريم زندگيمان تاپ ميشود. همبازيش ميگفت : يعنى چى مثلا ماشين هم مييخريد؟! بحث و گفتگوى آنهانظر بخود جلب کرد. در اين لحظه پدر يکى از آنها با من در مورد وضعيت پرونده اشان صحبت ميکرد هردو ساکت به حرفهاى ما کنجکاوانه گوش ميدادند. پسرى که پدرش با من صحبت ميکرد گفت عمو شما اقامت دارى گفتم آره ، گفت پس ميتونى مارا هم کمک يا راهنمايى کنيد؟ جواب دادم قطعأ. اين نمونه کاملا تيپيک زندگى کودکانى است که در شرايط پناهجويى با والدينشان هستند و بدليل اينکه در همه گوشه و زواياى زندگى اين کودکان درباره اقامت صحبت ميشود اين است که تجليش در بازى و مراودات کودکانه آنها بوفور ديده ميشود. حال چه کلنجارهاى روانى و حسرت و فشارهايى برآنها وارد ميايد خود جاى بحث دارد.

٢ـ دسته ديگر کودکانى هستند که با يکى از والدينشان مهاجرت کرده اند. که در اين اينجا عمومأ کودکان همراه مادرانشان هستند. اين نوع کودکان با توجه به شرايط سنى شان وضعيتهاى گوناگونى دارند. حتى اگر دختر يا پسر هم باشند شرايطشان متفاوت است و برخوردشان با مسائل متفاوت است. در نتيجه بايد اين را در ارزيابى ها و يا در بحثها در نظر گرفت بخصوص وقتى در سننين نوجوانى يا جوانى هستند. اين کودکان در هر سنى که باشند بدليل اينکه يکى از والدينشان همراه آنها نيست , غم و کمبود شديديى را احساس ميکنند و حساس تر از کودکان نوع اول با مسائل برخورد ميکنند. براى جوانان مسئله اختلاف فرهنگى با جامعه, مسئله پسر يا دختر بودن , همه و همه در برخورد هايشان تأثير دارد و حتى همگى مشکلات خودرا از چشم يکى از والدين که همراهشان است ميبنند. بدليل اينکه در مهاجرت کودکان در تصميم گيرى هاى اوليه شرکت نميکنند و از ابتدا نميدانند چرا بايد مهاجرت کرد و يا رأى و خواستهاى آنها در نظر گرفته نميشود در نتيجه از بدو حرکت در مقابل عملى که اتفاق ميافتد سکوت ميکنند. يکى از اين نوجوانان ( ١٥ ساله) که بهمراه مادرش براى گفتگو در مورد اختلاف با مادرش آمده بود ميگفت : من حتى بوى غذا هارا خوب تشخيص نميدهم زيرا همه چيزم عوض شده اصلا بهم ريخته ام نميدانم چه مرگمه. در بحث دو نفره اى که داشتيم اشاره ميکرد خواب ندارد، دلشوره و بيقرارى هاى ممتد کلافه اش کرده است .

 

وضعيت کودکان پناهجو در يک بررسى کوتاه !

قسمت دوم

در قسمت قبلى در مورد دو دسته از کودکان پناهجو صحبت کرديم و به يک سرى از مشکلات روزمره آنها چه از نظر روحى و چه از نظر جسمى اشاره کردم. در اين قسمت ادامه بحث را دنبال ميکنيد.

٣ـ دسته سوم کودکانى هستند که بدون سرپرست مهاجرت ميکنند و به کشورهاى پناهنده پذير آورده مى شوند و يا همراه ديگران به آن کشورها مى ايند. اين دسته از کودکان روش، رفتار و کل برنامه زندگيشان بوسيله کسانى تعين ميشود که هيچ سنخيتى باهم ندارند يعنى با کسانى که سرپرستى آنها را دارند نيز درگير هستند. اگر مسئله را باز کنم به اين صورت است که مثلا پسر بچه يا دختر بچه ١٠ ساله يا دوازده ساله اى که بر اثر جنگ، تحت تعقيب بودن والدين و يا بلاياى طبيعى مثل سيل، زلزله يا قحطى تنها مانده اند کسى يا کسانى يا ارگانهاى بين المللى آنهارا به محل امن انتقال داده اند, يا در کشورهايى مثل ايران پيش آمده که پدر و مادر بچه را همراه دوست و يا فاميل به مهاجرت ميفرستند تا از اين طريق خود به کشورى پناهنده شوند. اينها مواردى هستند که کودکان بدون سرپرست به مهاجرت ميآيند و پناهنده ميشوند. وضعيت عموم اين کودکان بسيار وخيم است چه به لحاظ روحى و چه به لحاظ روابط اجتماعى و رفتار هاى اجتماعى و قاعدتأ به لحاظ مشکلات جسمى هم. اولا اينکه اين کودکان به کدام کشور مى روند ، دست چه خانواده هايى داده ميشوند ويا کلا چگونه زندگى روزانه شان ميگذرد , خيلى شوک آور است. شايد اين سوال پيش آيد که همه کودکان پناهجو داراى مشکلات هستند. درست ولى اگر کودکانى که همراه والدينشان يا يکى از والدينشان به مهاجرت ميآيند بالاخره کسى را همراه خود دارند که مونس و غمخوارشان باشد. بويش برايشان آشناست، زبانش، عاداتش و بالاخره رفتار همديگر را ميشناسند. اينها خود تا اندازه اى به کودک آرامش ميدهد. حتى از نظر روابط اجتماعى . بهر حال والدين تلاش ميکنند عليرغم هر مشکلاتى مواظب کودکشان باشند و نيز رابطه عاطفى قوى بين آنها وجود دارد که دو طرف سعى ميکنند با هم مشکلات و مسائلشان را حل کنند. يا سعى ميکنند عيلرغم مشکلات با هم خوش باشند. کودکانى که بدون سرپرست به مهاجرت ميآيند يا آورده ميشوند , از همه اين ها محروم هستند و مضاف براين بايد تلاش کنند با محيط جديد، آدمهاى جديد که حتى رنگ و بويشان غريبه است خودرا تطبيق دهند. يعنى مضاف بر مشکلات مهاجرت که کودک همه چيزش را از دست ميدهد بايد تلاش کند با هر چيزى که در محيط و اطرافش وجوددارد خودرا وفق دهد. اين موارد هنوز بطور سطحى و در يک نگاه زود گذر است که ما ميبينيم. حال هر انسانى سليقه اى دارد و يا عادتى دارد خود يک مقوله ديگر است.

يک نمونه را من خود در بحث با خانواده اى ايرانى داشتم برايتان بعنوان مثال بگويم. البته قبل از هر چيز بگويم که تنها خانواده هاى ايرانى نيستند که اين کار را ميکنند بلکه در همه جا اين يک وسيله است که از آن استفاده ميشود. خانواده اى که از فعالين سياسى در ايران بودند در اوائل سالهاى ١٩٨٩ پسر بزرگشان که ١١ساله بوده به سوئد ميفرستند. اين پسر بوسيله قاچاقچى به سوئد ميآيد و در نزد يک دوست خانوادگى والدينشان اقامت ميگزيند. بعد از دوسال پدر و مادرش به سوئد ميآيند و اقامت ميگيرند يعنى دو سال فاصله ميافتد. پسر جوان که سال ١٩٩٨ به سوئد آمده در طول دوسال کل زندگى و مناسباتش عوض ميشود. وقتى من اورا ملاقات کردم ٢٦ سال داشت. مادرش از من درخواست کمک کرد براى اينکه بچه اش سالهاست که معتاد است. و تا کنون بارها بخاطر کتک زدن والدينش و خطاهاى ديگر بزندان افتاده است. من وقتى اورا ملاقات کردم خيلى عصبانى و در عين حال افسرده بود. خودرا معرفى کردم. پرسيد شما چکاره ايد؟ گفتم مدد کار اجتماعى هستم Socionom)) و با جوانان و مشکلاتشان کار ميکنم. گفت من ترا ميشناسم شما در جريان آتش سوزى خيلى زحمت کشيديد. گفتم متشکرم وظيفه ام بود. بعد از صحبتى کوتاه طبق معمول من سکوت را شکستم و پرسيدم حالت چطور است . جواب داد مگر فرقى ميکند؟ گفتم آره دوست دارم باکسى که صحبت ميکنم بدونم حالش چطور است. يواش يواش سر صحبت باز شد و از آن تاريخ به بعد ما چند ماه همديگر را ملاقات کرديم. ما مجموعا ١١ جلسه باهم صحبت کرديم بعضى وقتها با حضور پدر و مادرش و بعضى وقتها دونفرى . اساس تماس از طرف والدين او بود. ولى حقيقتأ هم چنانکه پسرشان گفت مقصر اصلى خود پدر و مادر بودند. پسر بچه ١١ ساله که نزد خانواده دوست شان فرستاده ميشود در طول عدم حضور دوسال والدين در بحرانى ترين شرايط سنى او مورد تجاوز جنسى قرار گرفته بارها بوسيله خانواده اى که نزدشان بوده کتک خورده و مورد اذيت و آزار قرار گرفته بود. تعريف ميکرد استدلال آنها اين بود که او امانت پدر و مادرش است و آنها اورا کتک ميزنند که تربيت شود. هر وقت هم با خانواده اش اين مسئله را مطرح کرده با شوخى و گويا آنها مواظب او هستند که خطا نکند و محيط خارج فاسد است و ٓانها بخاطر سلامتى او گاه گاهى عصبانى ميشوند , توجيه ميشد. اين مرد ٢٦ ساله تعريف ميکرد که حتى بعضى وقتها در مغازه آنها ساعتها بدون استراحت کار کرده. از طرف همسايه ها به پليس خبر داده ميشود که اين بچه کتک ميخورد سوسيال دخالت ميکند و اورا به يک مرکز کودکان انتقال ميدهند و در آنجا از طرف پسران بزرگتر از خود مورد تجاوز هم قرار ميگيرد. او در سخنانش بارها به پدرش و مادرش حمله ميکرد و ميگفت بانى بدبختى هاى من شما هستيد. در صحبتها متوجه شدم که او عمويى داشته که رابطه خيلى همديگر را دوست ميداشتند. وقتى او به سوئد ميآيد عمويش مريض ميشود. وقتى خبر دار ميشود او هم در سوئد يک هفته کارش به بيمارستان ميکشد بخاطر تب و استرس.

حال من و او با هم دوست هستيم ( براى اينکه هر از چند گاهى بمن زنگ ميزند و دوست دارد باهم صحبت کنيم. يا باهم قهوه اى بنوشيم) حالا در مرکز ترک اعتياد است و ميخواهد دوره دبيرستانش را تمام کند. شايد کسى بگويد اين نمونه اکسترم است ولى بنظر من اين نمونه در صد بالايى از وضعيت کودکانى است که بدون سرپرست به مهاجرت ميآيند را در بر ميگيرد . ماييم که به آنها توجه نمکنيم.

اين نمونه خيلى مشخص و تيپيک از بلاهايى است که بر سر کودکان بدن سرپرست در مهاجرت ميآيند است. بنظر اداره امور اجتماعى و پليس سوئد کودکان مهاجر بدون سرپرست جزو گروهايى هستند که در صد بالاى بزهکارى و اعتياد در ميانشان رواج دارد. تحقيق اداره امور اجتماعى در سال ٢٠٠٢ نشان ميدهد که خودکشى بين اين نوع کودکان و جوانان خيلى بالاست زيرا کلا عشق به زندگى را از دست ميدهند. در تحقيقى که وزارت تندرستى انجام داده , اشاره ميکند که کودکان بدون سرپرست و مهاجر در صد بالايى از گروه جوانانى را تشکيل ميدهندکه به تندرستى و بهداشت خود بيتوجه اند. ادامه ميدهد و ميگويد بدليل اينکه اين کودکان قبل از هر چيز احتياج به آرامش روحى و محيطى امن دارند. در نتيجه بخود و سلامتى خود بى توجه اند و ميشود گفت خودرا کمتر دوست دارند. آمارهاى زيادى وجود دارد که زندگى روزانه اين دسته از کودکان چقدر غير انسانى است.

آقاى آتله ديرهگروAtle Dyregrov

روانشناس مشهور نروژى رئيس قسمت بحرانهاى روانى در بيمارستان برگن نروژ در کتاب (کودکان و غصه، قسمت وداع با عزيزان) از انتشارات سازمان نجات کودک در سوئد, اشاره ميکند که شرکت کودکان در مراسمها و جمع شدن هاى فاميلى آنهارا کمک ميکند که سيستم زندگى و مراودت باهم را ياد بگيرند. کودکان بى سرپرستى که اين امکان را ندارند جزو کسانى هستند که اين آموزش را نميبينند. در نتيجه توانايى برقرارى رابطه باديگران و حل مشکلات خود با ديگران را ياد نميگيرند و بسادگى دچار ناهنجارى هاى روانى و روحى و اختلاف با اطرافيان خود ميشوند.

اين کودکان حتى به محيط کشورى که آن زندگى ميکنند هم اعتماد ندارند زيرا عمده بلاها در اين کشور ها بسر آنها ميآيد. سالانه هزاران دختر و پسر جوان بدون سرپرست طعمه قاچاقچيان مواد مخدر و طعمه دلالان سکس ميگردند. در سوئد سال ٢٠٠٢ کشف شد که در يک کمپ در استکهلم جوانانى که از کشورهاى اروپاى شرقى سابق و روسيه به سوئد آمده اند و در کمپ کارسلوند زندگى ميکردند دست به تن فروشى ميزدند و در يک اطاق که مناسب ١٢ نفر بود ٥٠ نفر زندگى ميکردند. اين جوانان حتى مورد اذيت و آزار فيزيکى هم قرار ميگرفتند. مسئله به يک افتضاح بزگ براى اداره امور مهاجرين تبديل شد. در کنار همه اينها , مدرسه و آموزش اين کودکان جزو مسائل و مشکلات جدى آنها نيز ميباشد. زندگى غير نرمال آنها بر روان و زندگيشان تا ابد سايه مياندازد.

 

وضعيت کودکان پناهجو در يک بررسى کوتاه !

قسمت سوم

اسماعيل مولودى ٤ اوت ٢٠٠٤

کودکان پناهجو از ضعيفترين و ضربه پذيرترين جمع پناهجويان هستند که نه تنها از طرف قوانين و مقرارت کشورها مورد بى مهرى هستند بلکه از طرف خود نزديکان و والدين يا سرپرست هايشان نيز مورد تعرض و بى مهرى قرار ميگيرند. اين مسئله شايد اينگونه سوال شود: چگونه کودکان از طرف نزديکان و والدينشان مورد تعرض قرار ميگيرند؟!. من به چند نمونه اشاره ميکنم. ماه آوريل امسال در استکهلم خانواده اى را ملاقات کردم که در مورد وضعيت خودشان و پروندشان از من راهمنايى ميخواستند. تعدادشان پنج نفر بود وقتى در سالن جمع شديم پرسيدم : بچه هاى ديگرت کجا هستند؟ گفت : بيرون هستند. پرسيدم چند سالشان است ؟ گفتند ١٥ و ١٣ ساله. گفتم چرا در جلسه نيستند؟ مادرشان جواب داد لازم نيست. پدرشان جواب داد آقاى مولودى مسئله را درک نميکنند. من هم با خونسردى پرسيدم اجازه ميدهيد با آنها صحبت کنم؟ مادرشان گفت قربان خودت را خسته نکن ، حاليشان نيست ما چه بدبختى ميکشيم. به هر حال با اصرار من دو فرزند ديگرشان هم وارد جمع ما شدند. يکى از آنها بشدت عصبانى بود و تا صحبت کردم گفت شما آقاى مولودى هستيد؟ گفتم آره چطور مگر؟ گفت بچه دارى؟ گفتم آره. پرسيد کتکشان هم ميزنى؟ پدر و مادره قرمز شدند و مادر گفت نگفتم اينها حالى نيستند قربان؟

توضيح دادم که کتک زدن جرم است. پدرشان گفت قربان ما آمديم در مورد مسئله اقامت صحبت کنيم با اين اراجيف وقتتان را ضايل نکنيد. من لازم دانستم يک ساعت با اين کودکان ووالدينشان در مورد اين مسئله صحبت کنم. در پايان صحبتها پدرشان آهى کشيد و گفت راست ميگويى ولى به حدى اعصاب همه ما خرد است که با کتک زدن بچه هايمان دق دلى هايمان را کمى خالى ميکنيم. مجبور شدم در اين مورد بحث مفصلى با آنها داشته باشم و در آخر به کودکان گفتم اگر دوباره اين اتفاق افتاد مرا در جريان قرار دهيد. پدر خانواده ترسيده و پرسيد آقاى مولودى باور کن بخدا به پير..... از فرط بدبختى و عصبانيت خودمان اين کار را ميکنيم. توضيح دادم اين کار اشتباه است و نبايد تکرار شود. آره شايد در نزد خودت درست بگوييد ولى شما بچه هارا بعنوان انسان برسميت ميشناسيد؟ آنها همه چيزشان را از دست داده اند. اقوام، هم بازى ها، مدرسه، همکلاسى ها.... و حال دوسال است بقول خودتان حتى مدرسه هم نرفته اند. آيا براى شرايط روحى که آنها دارند احترام قائل ميشويد؟ اگر ميشويد حتما مصرانه از شما ميخواهم اين کار را تکرار نکنيد. کودکان حتى نزد عزيزانشان هم امنيت جانى، روحى و اجتماعى ندارند.

يکى از وکلاى سوئدى که در مورد وضعيت پناهجويان تحقيق کرده اشاره ميکند که در قانون هيچ کشورى بحثى از کودکان پناهجو وجود ندارد. پرسيدم چرا؟ مگر اين کشورها کنوانسيون حقوق کودک را امضا نکرده اند ؟ جواب داد چرا، ولى تنها قرار داد امضا کردن و روى کاغذ نوشتن قرار دليل اين نيست که آنهارا ملزم به اجراى آن کند. در ثانى با اوضاعى که وجود دارد خود مرجع هاى صلاحيت دار مثل سازمان ملل در اين بى توجهى به مقرارت بين المللى شريک است. مگر آنهايى که در سازمان ملل مينشينند چه کسانى هستند؟ نمايندگان کشور ها. هر نماينده اى هم وظيفه دارد قبل از هر چيز منافع کشور مطبوعش را رعايت کند. در مورد اين مسئله مشخص منافع اقتصادى، سياسى و تجارى کشورها بر همه چيز مقدم است. درنتيجه با وجود کنوانسيون هاى فراوان باز هم کودکان جزو بى حقوقترين پناهجويان ميباشند. نه تنها در جامعه بلکه در نزد خانواده هاى خود هم.

آمارى که از طرف سازمانهاى دفاع از حقوق کودکان، در مورد وضعيت روانى کودکان پناهجو در يک سال اخير در سوئد منتشر شد نشان ميدهد که در صد بالايى از کودکان دچار ناراحتى هاى روانى شدند و در بيمارستانها بسترى هستند. در فاصله بين سال ٢٠٠٢ تا ٢٠٠٤ اين تعداد ٣٣ در صد افزايش يافته. در چند ماه پيش تلويزيون سوئد از يک خانواده پناهجو فيلم مستندى نشان داد که دختر ١٣ ساله يک خانواده چچنى ماهاست ميل به غذا خوردن و حرف زدن با اطرافيانش را از دست داده و بصورت افقى يعنى بسترى شدن در تختخوابش زندگى ميکرد. پزشکان روانشناس تشخيص دادند که بعلت فشار روحى سيستم هضم و نيز تکلم اين کودک مختل شده. اورا بمدت چند ماه در بيمارستان بخش روانى کارولينسکا در استکهلم بسترى کردند تا بتوانند مسئله غذا خوردن اورا حل کنند. يک خانواده ترک دو دخترش دچار اين حالت شدند. اينها نمونه هايى از خروارها مشکلاتى است که يک هزارم آنها به اطلاع جامعه ميرسد.

طبق آمار پليس اسپانيا و پرتقال ٢٥ در صد از پناهجويانى که جنازه شان در سواحل اين کشور ها پيدا شده کودکان بين ١٠ تا ١٨ سال را تشکيل ميدهند. اين کودکان همراه والدينشان يا تنها بدليل اينکه با قايقهاى کوچک و بدون حفاظ و امنيت ميخواسته اند از کشورهاى آفريقايى به اروپا بيايند و پناهنده شوند در دريا غرق شده اند. در زندانهاى استراليا، ترکيه، يونان، انگليس، سوئد و کشورهاى ديگر آمار کودکان پناهجوى زندانى کم نيست. کودکانى که منتظر اخراج هستند. کودکانى که در زندانها مورد اذيت و آزار زندانبانان خود قرار ميگيرند و مورد انواع و اقسام بيحرمتى ها قرار ميگيرند. بار ها شاهد بيحرمتى پليس به خود و والدينشان بوده اند و هستند. کودکان زندانى در زندان استراليا اسم ندارند تنها هويت آنها شماره هاى زندان والدينشان است و کسى برايشان از تاريخ تولدشان حرف نميزند. دختر بچه ١٢ ساله اى که مجبور بود اسمش را عوض کند تا پليس اداره امور مهاجرين خانواده اش و محل مخفى شدنشان را کشف نکند ميگفت حالا اسمم - الف - است ولى آقاى مولودى ميدانى اين اسم من نيست؟ ما اينجا مخفى هستيم و مامان گفته به شما اعتماد کنم و اين نامه هاى وکيل مامان را به شما بدهم. پرسيد آقاى مولودى اگر اقامت بگيرم ميتوانم اسم اصلى خودم را استفاده کنم؟ ميدانى آنرا خيلى دوست دارم. وقتى اون اولها با نام الف صدام ميکردند گيج ميشدم و مامان تلاش ميکرد که من اسم قبليم را فراموش کنم. خيلى اسمم قشنگ است و مادر بزرگ برايم انتخاب کرد. خودش گفت اسم يک گل قشنگ و وحشى است. در اين بحث و مجادله همه وجودم ميلرزيد و احساس ميکردم فقط جسمم اينجاست. مبهوت به حرفهايش گوش ميکردم و به روءياهايش فکر ميکردم. پرسيد آقاى مولودى ما کى اقامت ميگيريم؟ بيدار شدم و گفتم عزيزم ما تلاش خودرا ميکنيم. خوشبختانه بعد از سه سال آوارگى اقامت گرفتند. در يک شهر کوچک خارج از اپسالا زندگى ميکنند. وقتى ديدمشان مادرش خوشحال بود و گفت زحمات فدراسيون را فراموش نميکنيم. گفتم دخترت چطور است؟ گفت مدرسه ميرود. برايش نامه اى نوشتم و پيشنهاد کردم که ميتواند از اسمش استفاده کند مثل اسم مستعار. در اين مورد با مادرش صحبت کردم و پيشنهاد کردم که ميشود اسم قبليش را داشته باشد که اگر خواستيد از نظر ادارى من راهنمائيتان ميکنم که بشود اسم اصلى خودش را استفاده کند.

 

وضعيت کودکان پناهجو در يک بررسى کوتاه !

قسمت چهارم

اسماعيل مولودى ٩ اوت ٢٠٠٤

قبلا اشاره کردم که کودکان پناهجو بدون سرپرست چه وضعيتى دارند. اينجا لازم ميدانم کلا مسئله اين کودکان را از زبان آمار و تحقيقاتى که انجام شده ارائه دهم. کلا پديده کودکان بى سرپرست مقوله تازه اى نيست اما اولين گروه کودکان بى سرپرست که به سوئد آمدند بچه هايى بودند که در جريان جنگهاى داخلى فنلاند در بين سالهاى ١٩٣٣ تا ١٩٤٤ به سوئد آمدند. قريب ٧٠٠٠٠ کودک بودند که در اين مقطع مثل پناهجو و بدون والدينشان به سوئد آمدند. در دوران اخير اولين گروه کودکان بدون سرپرست , کودکان ويتنامى بودند که در اوائل دهه ٨٠ يعنى ١٩٨٠ به سوئد آمدند. بعد از آن اداره امور مهاجرين سوئد بفکر تصويب قانون و چگونگى برخورد با اين کودکان شد. در جريان جنگهاى داخلى در يوگسلاوى سابق قريب به ١٥٠٠ کودک در سال ١٩٩٢ به سوئد آمدند. اين سه مقطع که نام بردم بيشترين تعداد کودکان که والدينشان همراه آنها نبوده به سوئد آمده اند. بعد از آن و بخصوص با سختگيرانه تر شدن قوانين پناهنده پذيرى هر ساله تعداد اين کودکان کم و کمتر شده . اما هنوز هرساله بين ٣٥٠ تا ٤٥٠ کودک تنها بدون والدينشان به سوئد ميآيند. طبق آمار وزارت امور مهاجرين در بين سالهاى ١٩٩٧ تا ٢٠٠٢ به ٢١٦٢ نفر رسيده که از اين تعداد ١١٨٠ اقامت گرفته اند.

سال کودکان پناهجو بدون سرپرست تعدادى که اقامت گرفته اند

١٩٩٧ ١٦٩ ٨٥

١٩٩٨ ٣٩٦ ١٧١

١٩٩٩ ٢٣٦ ٢٢٢

٢٠٠٠ ٣٥٠ ٢٥٣

٢٠٠١ ٤٦١ ٢٢٩

٢٠٠٢ ٥٥٠ ٢٢٠

منبع وزارت امور مهاجرين

از بقيه هيچ اطلاعى در دست نيست ، آيا به کشور خود برگشته اند؟ آيا به کشور ديگرى پناهنده شده اند؟ يا هنوز مخفى زندگى ميکنند؟ اينها سوالهايى است که هر کس ميتواند از خود بپرسد.

ميانگين سن کودکان , طبق گزارش وزارت امور مهاجرين يک پنجم آنها کودکان کمتر از ١٢ سال هستند، هميشه يک سوم اين کودکان را دختران تشکيل ميدهند.

همچنين طبق آمار وزارت امور مهاجرين در سال گذشته (٢٠٠٣) تعداد ١٦٧ کودک ايرانى به سوئد آمده اند که از اين تعداد ١٤ نفرشان بدون سرپرست بوده اند.

در تحقيقى که سال ١٩٩٤ در منطقه ( رينکه بى ) استکهلم انجام شده نشان ميدهد که فقط بيست نفراز اين تعداد گفته اند با رضايت خود به مهاجرت آمده ايم. همين تحقيق نشان ميدهد که اين نوع کودکان مورد تجاوز جسمى و روحى از طرف خانواده اى که سرپرستى شان را بعهده ميگيرد قرار ميگيرند. تعدادى از اين کودکان هنوز نميدانند چرا والدينشان آنهارا به اين جا فرستاده اند. تعدادى هم فکر ميکنند والدينشان نامهربانند و خواسته اند از شرشان راحت شوند.

در نظر بيگيريد با اين روحيه و نا آرامى روحى کودک ميتواند چه جوابى داشته باشد ويا آيا درزندگى آرامش خواهند داشت؟

سال ١٩٩٧ از صد موردى که بدون والدينشان به سوئد آمده اند تحقيق بعمل ميآورند. فقط هشت نفر قبل از سفر متوجه شده اند که چرا بايد مهاجرت کنند. ٩٢ نفرشان هنوز با تنفر از پناهنده شدنشان و سفرشان اسم ميبرند و يا حاظرند اسم ببرند.

خانم مارى هسله Marie Hessle در سال ١٩٩٧ از صد کودک که از ١٤ کشور مختلف به سوئد آمده اند تحقيقى بعمل ميآورد و ميگويد،

٥٧ درصدشان احتياج فورى و مبرم به مراقبتهاى روانى و روان درمانى دارند. ١٦ در صدشان در خانواده هايى زندگى ميکنند که امينت ندارند و مرتبا مورد اذيت و آزار روحى و جسمى از طرف خانواده قرار ميگيرند. ١٣ در صد ازاين کودکان بشدت عصبى و پرخاشگر هستند زيرا امنيت در زندگى را تجربه نکرده اند. بنابراين هميشه نسبت به اطرافيان خود گارد دارند. اين آدمها در آيند بسختى از عهده مشکلاتشان بر خواهند آمد.

خانم آنه مارى والين Anne-Marie Wallin در سال ٢٠٠٢ با تعدادى از اين کودکان مصاحبه ميکند. نتيجه اى که از اين کار ميگيرد و ميگويد :

کودکانى که بدون والدينشان مجبور به مهاجرت ميشوند و يا به مهاجرت فرستاده ميشوند هيچوقت احساس آرامش ندارند. بدليل اينکه اين را تجربه نکرده اند و مورد محبت بزرگسالان قرار نگرفته اند. در ادامه ميگويد کودکان و نوجوانانى که در سنين بلوغ و نوجوانى به مهاجرت فرستاده ميشوند و يا مجبور به مهاجرت ميگردند در بزرگ سالى دچار مشکلات فراوان روحى در ارتباط با ديگران و کلا نا آرامى هاى جدى روانى و اجتماعى خواهند شد.

در مصاحبه با ده کودک در شهر گوتنبرگ در سالهاى ١٩٩٧ تا ١٩٩٨ که در سنين ٢ تا ٨ ساله بودند نشان ميدهد که اين کودکان کنترل حواس ندارند، هنوز نميدانند چرا والدينشان پيششان نمآيند. خواب راحت ندارند ، اکثرا در خواب داد ميزنند و يا با گريه از خواب ميپرند. اين کودکان نگرانى و اضطراب سراپاى وجودشان را گرفته.

 

 

وضعيت کودکان پناهجو در يک بررسى کوتاه !

قسمت پنجم ١٨ اوت ٢٠٠٤

اسماعيل مولودى

خانم ميرا کوواک Mira Kovac با دختر بچه ٩ ساله اش سوتلانا Svetlana اهل کوسو است جواب رد گرفته در يک اطاق کوچک که تمام زندگيشان در آن قرار دارد زندگى ميکنند. گوشه اطاق يک تختخواب مندرس و کهنه است که دختر ٩ساله او بسترى است. اين خانواده سال ١٩٩٦ بعلت فشار قوم پرستى در منطقه شان کوراتسين Koratsin مجبور به ترک خانه وکاشانه خود ميشوند و به صربها پناه ميبرند. سال ٢٠٠٠ مورد تعقيب قرار ميگيرند و به آلمان پناهنده ميشوند بعد از چند ماه وقتى جواب رد ميگيرند همسرش از شدت و عصبانيت مريض ميشود و بخاطر سکته مغزى جان ميسپارد و در آلمان دفن ميکنند. دولت آلمان خانواده داغدار را اخراج ميکند. آنها بکمک ديگران به نروژ ميروند و درخواست پناهندگى ميکنند. نروژ آنها را اخراج ميکند و به سوئد ميآيند در سوئد طبق کنوانسيون دوبلين بايد به نروژ برگردند و اداره امور مهاجرين پرونده اين خانواده را حتى باز نميکنند. دختر اين زن پناهجو وقتى جواب رد دريافت ميکنند بعلت شک وارده زبانش بند آمده، نميتواند غذا بخورد و سعى ميکند خودش را از همه پنهان کند. آقاى هانس يلمرش که جزو وکلاى با تجربه در سوئد است ميگويد، اداره امور مهاجرين بايد به کودکان پناهجو توجه کند و در تحقيقاتش بايد وضعيت آنهارا در نظر بگيرد. اين يک تراژدى وحشتناکى است که بصورت يک مقاله کوچک در روزنامه -داگنز نى هتر- سوئد در اوت ٢٠٠٢ منعکس شده. همين روزنامه در گزارش ديگرى به شيوع خودکشى بين کودکان پناهجو اشاره ميکند و مينويسد تاکنون در عرض چند ماه ١١ کودک پناهجو تلاش کرده اند خودرا بکشند. اين بى توجهى و بيمبالاتى مسئولين اداره امور مهاجرين را نشان ميدهد.

در دنياى واقعى وقتى پسر بچه ها و دختر بچه هاى پناهجو دست بخودکشى ميزنند ويا حتى بفکر آن ميافتند, بايد ديد که در چه فشار روحى و شرايط غير انسانى هستند. همان روزنامه گزارش مرگ دلخراش يک جوان ١٤ ساله پناهجو را در کمپ کارسلوند در شهر استکهلم سوئد را درج کرده و ميگويد چه کسى مسئول بوجود آوردن اين تراژدى هاست؟!

در گزارشى ديگر روزنامه نامبرده در تاريخ ٨ جولاى ٢٠٠٤ به مسئله زندان و کودکان پناهجوى زندانى اشاره ميکند و مينويسد، زندانهاى مخوف و بدون امکانات، تنگ و محقر، فرار کودکان پناهجو از آن که تاکنون هيچ اثرى از آنها نيست يکى از معضلات امروز است که کميسون حقوق بشر در اتحاديه اروپا دولت سوئد را بخاطر بى مسئوليتى هاش در قبال کودکان پناهجو محکوم ميکند و خواستار رسيدگى فورى در پايان دادن به اين وضع است.

آقاى گيل روبلس Gil-Robles نماينده پارلمان اروپا در رسيدگى به امور پناهجويان در اواخر ماه جون به سوئد آمد تا وضعيت حقوق بشر در امور پناهندگى را مورد بررسى قرار دهد. بعد از بازديد از کمپها و نيز ملاقات با پناهجويان ميگويد، دولت سوئد بايد مسئوليت ناپديد شدن کودکان پناهجو را بر عهده بگيرد. آقاى گيل روبلس تاکيد ميکند که دولت بايد وضعيت زندانهارا بهبود بخشد و پناهجويان بايد اين حق را داشته باشند که به تصميمات گرفته شده اعتراض نمايند. نماينده پارلمان اروپا همچنين بخاطر نامناسب بودن کمپها از نظر بهداشتى، امنيت اجتماعى و زيستى دولت سوئد را محکوم کرده است و خواستار اقدام فورى براى آنها شده است.

خانم لينا نيگرن Lena Nygren مسئول دفاع از حقوق و امور کودکان در سوئد ميگويد شرايط کودکان بدون سرپرست غير قابل تحمل است. ايشان ميگويد شرايط کودکان پناهجوى بدون سرپرست مثل هيچ کس نيست زيرا اين کودکان از يک شرايط غير انسانى فرار کردند، در راه سفرشان بارها به آنها بى حرمتى و تجاوز ميشود و اکنون اينجا هم اينگونه است که ميبينيم. خانم نيگرن خواستار بررسى ويژه به وضعيت کودکان پناهجوى بدون سرپرست است. ايشان در صحبتهايش به امکانات ناچيزى که دولت در نظر گرفته ميپردازد و ميگويد اين مقدار جوابگو نيست.

خانم لينا نيگرن اضافه ميکند که کودکان پناهجو فاقد اين شانس هستند که بتوانند در تحقيقات اداره امور مهاجرين موثر باشند و از مشکلات و مسائل خود صحبت کنند. در نتيجه در تصميمات اداره امور مهاجرين کنوانسيون حقوق کودکان رعايت نميشود زيرا طبق کنوانسيون حقوق کودکان بند ٣ ( کودک حق دارد که نظر خودرا در هر مسئله اى که به او مربوط ميشود ابراز دارد).

مسئله ديگرى که خانم نيگرن بدان اشاره ميکند وضعيت کودکان در بدو ورود است و ميگويد، کودکان پناهجو بدليل وضعيت روحى و اتفاقاتى که در مسير مهاجرت بسرشان ميآيد کلا دل و دماغ و حوصله جر و بحث کردن را ندارند. بايد بهشان وقت داده شود تا خودرا باز يابند و بتوانند در شرايطى آرام و انسانى در مورد خود و آيند شان فکر کنند.

در يک گزارش که از طرف پارلمان اروپا داده شده اشاره به وضعيت کودکان پناهجو که والدينشان همراهشان نيست آمده که، در اکراين هزاران کودک پناهجوى بدون سرپرست وجود دارند. اين کودکان بيشتر از کشورهاى سومالى، افغانستان، عراق و اروپاى شرقى به اکراين آمده اند. طبق اين گزارش شرايط زندگى اين کودکان بغايت غير انسانى و غير قابل قبول است. گذشته از اينکه اين کودکان هيچ امکان رفاهى و بهداشتى و امنيت اجتماعى ندارند همچنين باند هاى قاچاق انسان و تن فروشى، مواد مخدر نهايت استفاده را از موقعيت اين کودکان ميکنند. باندهاى بزهکار تعداد زيادى از آنها را به استخدام خود در آورده اند و از آنها در کارهاى خلاف استفاده ميکنند. در يک عشرتکده در مرکز شهر اکراين دهها دختر و پسر جوان پناهجو وادار به تن فروشى ميشوند و يا آنها را در دکه هاى تن فروشى خود به کشورهاى اروپايى و اسکانديناوى سازمان داده اند. عمدتا فروش مواد مخدر، شرکت در گروههاى خلاف کار يا تن فروشى اين کودکان را بخود جلب ميکند زيرا آنها هيچگونه امنيت اجتماعى- اقتصادى ندارند و براى حفظ جان و سير کردن شکم خود به اين کارها تن ميدهند.  

 

وضعيت کودکان پناهجو در يک بررسى کوتاه !

قسمت ششم ٢٩ اوت ٢٠٠٤

اسماعيل مولودى

دوست دارم براى ادامه بحث مصاحبه با دوتن از کودکان پناهجو را اينجا بياورم تا بتوان تصور زندگى در مهاجرت را از زبان خود آنها شنيد تا بعنوان يک واقعيت ثبت شود. مصاحبه من با تعدادى از کودکان پناهجو جزو کارى است که در دستور گذاشتم تا بطور زنده و نيز با توجه به آن گوشه کوچکى از واقعيت را از زبان آنها شنيد. از ميان مصاحبه ها مصاحبه دو تن از آنها لاله دختر ى که حال ١٩ ساله است و در يکى از شهرهاى سوئد زندگى ميکند و در کشور سومالى متولد شده. نفر دوم مهدى است که والدينش اورا از ايران به سوئد فرستاده اند و حال ١٨ ساله است. مصاحبه با اين دوستان در پائيز ٢٠٠٣ صورت گرفته است.

مصاحبه با دو جوان پناهجو که تنها به سوئد آمده اند.

سلام خودت را ميتونى معرفى کنيد؟

نه من دوست ندارم اسمم را بگويم و نميخواهم کسى از وضعيت من با خبر شود زيرا هميشه از تلخى ها صحبت کردن جالب نيست. در ثانى اين تاريخ زندگى من است و برايم شخصى است.

يعنى دوست ندارى من از آن استفاده کنم ؟ چون من ميخواهم زندگى شما ها را منعکس کنم تا جامعه متوجه اين مشکل شود.

چرا دوست دارم ولى نه با نام خودم . وقتى بهم زنگ زدى خيلى فکر کردم اما توضيحات شما مرا قانع کرد. ميتوانيم صحبت کنيم.

من اسم ترا دوست دارم لاله بگذارم؟

نميدانم يعنى چى، و برايم فرقى نميکند، اما دوست دارم بدونم لاله يعنى چى؟

لاله يک نوع گل است که خيلى زيباست.

خوبه

من از شهرى کويرى آمده ام ٩ ساله بودم که متوجه شدم والدينم ميخواهند من را به کشورى اجنبى بفرستند. صحبت در مورد اين از خيلى وقتها پيش بود ولى من زياد متوجه نبودم زيرا هيچ وقت فکر نميکردم که والدينم من را از خود دور کنند. لاله (اين اسم واقعى نيست) با اين صحبت حرفهاى خودرا شروع کرد.

من همراه خانواده يکى از بستگانم به اينجا آمدم. آنها مرا بعنوان بچه خود معرفى کردند. خانواده من امکان مالى نداشتند که هزينه انتقال خودرا بپردازند در نتيجه تصميم گرفتند از طريق فرستادن من اين کاررا بکنند. يعنى من منظر نجات آنها از کشور خرابه شده شان بودم.

سال ١٩٩٤ من اينجا آمدم. قاچاق از راه يکى از کشورهاى اروپايى. درست وسط زمستان و من که در عمرم برف نديده بودم به شهر آرويکا وارد شدم. همه جا سفيد و پر از برف. اصلا روزهاى اول را بخاطر ندارم زيرا آنقدر در خود بودم نميتوانستم فکر کنم. هميشه در فکر خانواده ام و خواهر ها و برادرم بودم. من سومين بچه خانواده هستم. برايم مهم نبود چه بر سرم ميآيد.

بعد از مدتى مارا براى مصاحبه خواستند. من که تا آن روز دختر فاميلمان بودم اما از آنروز به بعد من تنها شدم. فاميلم خيلى مهربان بود و ميگفت اين بنفع خانواده ات است. اگر اين کاررا نکنيم تا ابد نميتوانى آنهارا ببينى.

مصاحبه برايم عذاب آور بود. مترجم خيلى مهربان بود. ولى من حالم خوب نبود و بعد از مصاحبه مرا موقتا تحويل فاميلمان دادند. ماهها گذشت بعد از اينکه ١٢ ساله شدم و زبان ياد گرفته بودم، ديگر ميتوانستم در مصاحبه ها بدون مترجم شرکت کنم. شروع کردم به داستان زندگيم واينکه در چه جهنمى زندگى کرده ام. خيلى سريع دوستان سوئدى پيدا کردم. خانواده من مسلمان نيستند براى همين هم من حجاب نداشتم و اين خود مهم بود.