همبستگی - فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی    

International Federation of Iranian Refugees

 

من بر نميگردم

کمپينى در دفاع از حق پناهندگى زنان گريخته از جهنم جمهورى اسلامى

هيچ گاه ناراحتيهايم را فراموش نخواهم کرد

نوش افرين مرادى

از زمانى که خود را شناختم فهميدم در اين دنيا چه چيزهايى بى نصيب هستيم . هيچگاه نبايد بدون اجازه پدر و مادر بيرون بروم و اگر بخواهم بروم بايد حتما کسى همراه من باشد. تا مراقب رفتارهايم باشد، که مبادا با جنس مخالف خودم صحبت يا دوست شوم. مانند يک بچه يتيم هميشه سر به زير باشم .اين رفتارها با ورودم به دبيرستان بيشتر ميشد و بايد حتما چادر مشکى سر مى کردم. تا با چادر اسلامم کامل ميشد. از طرف مدرسه هم کنترل کامل در خارج مدرسه انجام ميشد و به خانواده گزارش مى دانند. اين رفتارها و کنترلها ادامه داشت که ديگر خسته شده بودم تا زمانى که راهپيماى ٢٢ بهمن از راه رسيد ما را از مدرسه به سوى راهپيماى بردند و به دست بچه ها پلاکارت مى دانند و يکى از انها من بودم اما من از گرفتن پلاکارت که عکس خمينى بر روى ان نصب شده بود امتناع کردم‌‌‌. حاضر به گرفتن ان نشدم . روز بعد مدير مرا خواست و مرا به خاطر کارم بازجويى کرد و به خانواده ام اطلاع داد و از خانواده ام و خودم امضاگرفتند که ديگر هيچ وقت اين کار را تکرار نکنم. بعد از ان قضيه بود که ارزوى فرصتى داشتم که بتوانم صداى اعتراض خود را به گوش همه برسانم. بخصوص هم سن و سالهاى خودم . من که بدنبال ارزويى بودم بعد از ازدواج بود که معناى ازادى را فهميدم.  با شروع زندگى جديدم بود که به ارزويم رسيدم و با راهنمايى خانواده همسرم به همراه دوستم فرحناز فعاليت سياسى را شروع کرديم. فرحناز خود  نيز قربانى خانواده اش شده بود. اين دولت کثيف اخوندى و اسلامى است که تمامى انسانها و بخصوص زنان را به دوران قرون وسطايى بر ميگرداند و حق ازادى و برابرى و‌‌حقوق که مسلم هر انسان ازاديخواه است از آنها مى گيرند. به انها انزوا و عقب ماندگى را مى دهند.  ما  با هم به پخش اعلاميه در مورد دنياى بهتر و مطالبى که در مورد زنان بود در ميان زنان مبادرت كرديم. مدتى از فعاليتمان ميگذشت که فرحناز دستگير شد و بعد از چند سال که به او تهمت ديگرى به غير از فعاليتش زدند و به طور فجيعى اعدام کردند. من نيز بر عليه آنها و به نفع دوستم اعلاميه پخش کردم و بعد از چند مدت به دليل مشکل جسمى که داشتم و در وضعيت حاملگى بودم با سفرم براى ديدن دکتر همسرم که خود فعاليت سياسى مى کرد دستگير شد و من نيز براى نجات جان خودم و فرزندم و کودکى که در شکمم بود مجبور به فرار شدم چون با وجود مدارک که در منزل داشتم چيزى جز اعدام انتظار م را نمى کشيد و بهمين دليل به ايران بر نميگردم با وجود اينکه در اينجا مشکلات زيادى داشتم به فعاليت سياسى خود ادامه دادم و ادامه خواهم داد تا زمانى که ازادى و برابرى براى تمامى ايرانيان بخصوص زنان ازاديخواه ودر بند اسارت جمهورى اسلامى ايران . چون ازادى زن ازادى همگان است تا در کنار اين ازادى به زندگى شيرين و دور از هر کشمکش و دردسر ادامه بدهند