|
گلناز پيره پور آن روز امروز است ...
در خلاء زمان آنجا که همه کس را به مسلخ اعدام روانه ميدارند ريشه زندگيت خشکيده است راه آزادى چيست ؟ عصيان ، طغيان وفغان نه اقدام
من زنى هستم که از جوامع اسلام زده و از زندان سياه مذهبى توانسته ام بگريزم . بله من از بزرگترين زندان زنان که دربان آن ملازادگانى هستند که خود را قيم زنان ميدانند و زن را در محاصره خرافه پرستيهاى خود قرارداده اند توانسته ام جسم وروانى را که برايم باقى مانده بود در طول سفرى بين مرگ و زندگى به يک نقطه امنترى برسانم نيمدانم چقدر بايد طول بکشد تا زخمهاى التيام نيافته خود را درمان کنم ؟ من از بزرگترين سياهى وتباهى ، از زن ستيزترين کشور که چيزى به نام حق انتخاب براى دختران وزنان درآن وجود ندارد گريختم ، حق انتخاب لباس ، انتخاب آرايش ، انتخاب نوع پوششم را نداشتم من اين انتخاب و آزادى و رادر طول زندگيم تجربه نکردم . از وحشى ترين وضد انسانى ترين کشور که بايد در آن عشق ودوست داشتن را از ترس رژيم ملايان در پستو پنهان ميکردى . در کشورى که جانوران اسلامى با قوانين ضد بشرى که از قرآن و احاديث درآورده اند و زن را به عنوان سنبل گناه نگاه ميکنند و مردها را قيم و مالک زنان ميدانند و زنان را زير سلطه مجموعه اى از خشونتهاى غير انسانى به اسارت درآورده اند. در اسلام سياسى زنان از قربانيان اصلى اعمال مشابه با بردگى هستند ، يکى از اين اعمال ازدواج چشم وگوش بسته يا برده وار است که در آن زنان حق تمرد و سرپيچى را ندارند، اين نوع زندگى را ميتوان تنها به نام زندگى برده وار ناميد، امروز بردگى در حکم نفى بيرحمانه ترين حيثيت و کرامت انسان ميباشد. شنيع ترين تجاوزات اسلام به حقوق زنان مانند حجاب اجبارى . سنگسار، قانون ازدواج اجبارى ، عدم سرپرستى کودکان و... مرگ تدريجى را بر زنان تحميل ميکند.
ما زنان به بند کشيده شده مازنان گرفتار دربند جهالت و زور زمان شنيده ايم اينک زمان زمان آزاديست دست آزادى از بند رها شده و به ياريت ميشتابد باورکن که منهم باتو همصدا هستم باور کن اگر چادرى برسرم نيست اما روحم در حجاب ظلم زمان گرفتار است
دلم ميخواهد فرياد برآورم و دردى را که سالها برمن وبر نسل من گذشت را به جهانيان بفهمانم ، ميخواهم اين وظيفه را به هنرمندان ، شاعران و نويسندگان عالم بقبولانم که رسالتى بزرگ برعهده دارند ، آنها بايستى جامعه اى را از زندان آزاد کنند وبا ابزارو اسلحه هنر خود اين فاجعه انسانى و اين بى حقوقى را در سالهاى اولين قرن بيست ويک به جهانيان بشناسانند تا جهانيان بدانند برمن و ديگرزنان ايران چه گذشته و ميگذرد ، مگر هر انسانى جند بار بدنيا ميآيد که شانس زندگى ،جوانى ، شاد بودن و انسان بودن را به معناى واقعى انسانيت تجربه کند، سهم من و ديگر زنان هموطنم از زندگى ، از آزادى و از انتخاب چقدر بوده است ؟ ديگر صبرو تحمل و سکوت به پايان رسيده و بايد در راه آزادى و برابرى مبارزه کرد.
من وتو باهم از ظلم زمان به ستم مضاعف که مارا به بند کشيده و از پادرآورده به ستم مردسالارى ، بى قانونى ، دين به ستم مثله کردن زن به سنگسارکردنمان جوابى دندان شکن خواهيم داد از بند رها خواهيم گشت پيروزى از آن ماست آن روز فرا رسيده آن روز امروز است
|