|
بدری طیبى من نیز یک زن هستم من از گرسنگى نمینویسم ، زیرا میتوان با تکه ای نان و یا جرعه ای آب آنرا برطرف نمود . از برهنگى و از لباسهای فاخر نمینویسم زیرا که میتوان با تن پوش ساده ای نیز از برهنه بودن در امان بود. من از بى عدالتیها و ناامنیها مینویسم . از فراسوی آبهامینویسم از سرزمینى به نام ایران که در آنجا دختران وپسران جوان که هنوز به سن بلوغ نرسیده اند خودفروشى میکنند . از بى عدالتیها و زورگوئیهای مردان و پدرانى مینویسم که به دنبال خوشگذرانیهای خود میروند و فرزندان وزنان خودرا رها کرده و آنان برای امرار معاش خود دست به تن فروشى میزنند. من از دختر هفده ساله ای مینویسم که برای تامین مخارج خانواده اش خود را به مردان مسن و پولدار به معرض حراج میگذارد. من از برادری مینویسم که به دلیل اینکه نمیتواند از نظر جنسى با زنان دیگر رابطه داشته باشداقدام به تجاوز به خواهر خود میکند . من از پدری مینویسم که به دلیل اینکه دیگر لذتى از همسرش نمیبرد اقدام به تجاوز به دختر هفت ساله خود میکند وبه او میگوید اگر به کسى بگویى تو را خواهم کشت و دختر بعد ازابتلا به عفونت مجاری تناسلى توسط مدرسه به پزشک برده میشود و راز این جنایت برملا میگردد. از پسری مینویسم که با استفاده از داروی خواب و بیهوشى هرشب مادر خود را بادادن آبمیوه آلوده به این دارو ها به خواب میبرد و به او تجاوز میکند و مادر باردار میشود و پس از مراجعه به پزشک متوجه میشود با نداشتن شوهر باردار شده است . از دخترانى مینویسم که دسته دسته و گروه گروه به امارات عربى و شیخ نشینان فروخته میشوند. از اعتیاد در بین جوانان میگویم و مینویسم و از بلایى که برسر آنان میاورند که یا همیشه خمار باشند و یا نشئه و ندانند در مملکتشان چه میگذرد و چه بلایایى بر سرشان میآید.و آنها نتوانند انسانهای مفیدی برای آن کشور باشند و همیشه در بى خبری و غفلت فرو رفته باقى بمانند و ندانند که کشورشان و منابع طبیعى آنان چگونه به تاراج و یغما برده میشود. آری در کشور من فقرو فحشاو اعتیاد وناامنى بیداد میکند و من از آن کشور گریختم زیرا احسای خفگى میگردم ، احساس خطر میکردم هم برای خودم و هم فرزندم ، باید با هزاران هزار بدبختى دست و پنجه نرم میکردم ولى دیگر توانى نداشتم و باید میگریختم ٠ از چه چیز نگفتم از سنگسارها از اعدامها از تیرباران کردنها از قطع اعضای بدن جوانان از دزدیدن زنان و کودکان ازفروش اعصای بدن کودکان واز کشف جسد بیش از بیست کودک بعد از تجاوز٠ از ناامنى مینویسم از بى عدالتى مینویسم از نداشتن آرامش و٠٠٠ من زنى هستم گریخته از جهنمى که حکومت سفاک جمهوری اسلامى برای من و امثال من تدارک دیده بود .از آنجا گریختم تا بتوانم در گوشه ای امن در این پهنه خاکى به زندگى خود ادامه دهم ٠ ولى افسوس ٠٠٠٠ توشه راه من وفرزندم سختى ها ، تلخیها ودربدری بود ودر اینجا هم آرامش از ما گریزان است ٠شما بگوئید به کجا باید پناه برد؟ |